
اگر مردی می شناسی
که بیش از من تو را دوست می دارد
او را به من نشان بده
تا به او تبریک بگویم.
و پس از آن ، او را بکشم.
----- - - -- - --- - - - - - - - - -- - -
.... و سلام به دوستای خوب ... دوباره بعد از این همه مدت اومدم ...
و حالا که اومدم مطمئن باشین زین پس بیشتر من رو می بینین ...
امید که پوزشم رو قبول کنین ...
- - - - --- - - - - -- -- - -- - - - -- -

من هم مانند توام اي شب تاريك و برهنه
بر جاده فروزاني كه بر فراز رؤياهاي من است راه مي روم
و هر گاه پايم به زمين مي خورد يك درخت بلوط تناور پديد مي آيد
نه تو مانند من نيستي اي ديوانه
بزرگي است
من مانند توام اي شب خاموش و عميق
و در دل تنهايي من الهه اي ست در بستر زايمان
و در وجود آن كه زاييده مي شود آسمان به زمين مي رسد
نه تو مانند من نيستي اي ديوانه زيرا كه تو هنوز در برابر درد مي لرزي
و از صداي سرود مغاك به وحشت مي افتي
من مانند توام اي شب وحشي و وحشتناك
فراموش شده
نه تو مانند من نيستي اي ديوانه
زيرا كه تو هنوز آن خويشتن حقيرت را به رفاقت مي گيري
و با ان خويشتن غول آسايت رفيق نمي شوي
من مانند توام اي شب بي رحم و هولناك
زيرا كه آغوشم از سوختن كشتي ها در درياروشن مي شود
و از لب هايم خون جنگيان به خون غلتيده مي چكد
نه تو مانند من نيستي اي ديوانه
زيرا كه هنوز آرزوي يك روح ديگر در دل داري
و به قانوني از براي خود مبدل نشده اي
من مانند توام اي شب شاد و سرخوش
زيرا ان مردي كه در سايه من آرميده
اكنون از باده ناب سرمست است
و آن زني كه در پي من افتاده سرگرم گناه لذت ناك است
نه تو مانند من نيستي اي ديوانه
زيرا كه روح تو در هفت لفاف پيچيده ست و دلت را در كف دست نگرفته اي
من مانند توام اي شب شكيبا و پر شور
زيرا كه در سينه من هزار عاشق در كفن بوسه هاي پژمرده مدفون اند
آري ديوانه ايا تو مانند مني؟
آيا تو مي تواني بر طوفان سوار شوي
چنان كه بر اسبي و آذرخش را به دست بگيري به سان شمشيري؟
فروافتاده ساخته اند
و روز ها نيز از برابر من مي گذرند تا دامن پيراهنم را ببوسم
ولي هرگز بر رويم نيندازند
آيا تو مانند مني اي زاده تاريك ترين قلب من؟
ايا تو انديشه هاي رام نگشته مرا مي انديشي و به زبان بيكران من
سخن مي گويي؟
اري ما برادران همزاديم اي شب
زيرا كه تو فضا را آشكار مي كني و
من روح خود را...
-- - -- - --- - -- - - -- - - - -
موفق و شاد و همیشه سرزنده باشین ...
با آرزوی بهترین ها برای همه ..
یا علی
مي نويسم..
همه اين بي نوشتن ها را..
مي نويسم همه دردها را..مي نويسم...
براي تو..
مي نويسم. تمام آن لحظاتي را كه بي تو سر كردم..
بي تو ميرفتم.. تنها و براي تو..
مي نويسم.. همان طور كه بخواهي.. همانطور كه تو بخواني..
چون تو خود خواستي كه حرفهايم
را با تو قسمت كنم..
مي نويسم.. از همه روزهاي دلتنگي ..
از همه روزهاي بي كسي..
از همه روزهاي كه حتي سلامي
نبود...حتي احوالپرسي مختصري..
كه من به همه اينها راضي بودم..
مي نويسم برايت ... چه باشي.. چه نباشي..
چه بخواني.. چه نخواني.. من فقط مي نويسم .
تمام سفيدها را برايت سياه مي كنم..
تمام نقطه ها را به سر خط مي برم و برايت مي نويسم..
مي نويسم.. فقط براي تو مي نويسم..
من شب هنگام زير پتوي چارخانه صورتي ام مي خزم
چشم ها را می بندم تاتو راپيدا کنم تو همين حوالي هستي
چه فکرت ته خط باشد چه يک نقطه تومهمان رويای
شبانه منی براي نقطه پايان تنهايي تو تنها
اسمي بودي كه صدا كردم...

